محرمانه!
روزهای پنجشنبه فاصله بین دانشگاه تا راه آهن فرصتی است تا میدان انقلاب چرخی بزنیم. فیلمی ببینیم و یا کتابی که منتشر و احتمالا اگر پولی ته جیبمان مانده آن را بخریم. این هفته زمان بیشتری برای قدم زدن داشتیم. چیزی که بیشتر توجه ام را جلب کرد٬ کتاب «خاطره دلبرکان غمگین من» مارکز بود - این کتاب بعد از چاپ ممنوع و جمع شد- که تو بساطهای خیابان انقلاب 2500 تومان فروخته می شد. هر قدم که جلوتر می رفتی یکی داد می زد خاطره دلبرکان غمگین من... آخرین رمان مارکز.... و عابرینی که با تردید نگاه می کردند. عده ای می ایستادند کلی کتاب را وارسی می کردند و بعد می خریدند و عده ای بی تفاوت رد می شدند. شاید این بسیاری کتاب باعث شده بود که بی تفاوت باشند. نمی دانم چرا وقتی چیزی ممنوع یا محرمانه می شود جذاب تر می شود. تکنیکی در روابط عمومی هست که می گوید می خواهی یک چیز بیشتر مورد توجه قرار گیرد نام محرمانه یا ممنوع را بر آن بگذار، مطمئن باش که آن نتیجه ای که می خواهی به بهترین نحو می گیری. و این در بین ما ایرانیها پررنگ تر است. وقتی چیزی نایاب٬ ممنوع و یا غیر قابل دسترس می شود کنجکاو می شویم که چی بوده و در به در می گردیم تا آن را پیدا کنیم و یا نوعی به آن دسترسی پیدا کنیم. وقتی می رسیم می بینیم چیزی نبوده. نمونه آن همین رمان مارکز است که پیش از این فقط طیف خاصی از خوانندگان اثار مارکز آن را می خواندند ولی الان برای دیگرانی هم که شاید مارکز را نمی شناختند جذاب شده است.
کامل نوشت: خاطره دلبرکان غمگین من" جدیدترین رمان مارکز که با ترجمه کاوه میرعباسی و در 5500 نسخه توسط مروارید منتشر شده، پیش از این و با عنوان "روسپیان سودازده من" توسط امیرحسین فطانت به فارسی ترجمه و در خارج از ایران منتشر شده بود. ترجمه میرعباسی در کنار کتابی از قیصر امین پور که توسط نشر افق به چاپ رسید، در فهرست پرفروشیها قرار گرفت و با گذشت کمتر از یک ماه از چاپ کتاب، ناشر را آماده چاپ دوم کرده بود. کتاب را اینجا می توانید بخوانید.
