بادبادکباز
بالاخره بادباك باز را تمام كردم. به نظرم كتابي است كه به يكبار خواند مي ارزد. فصل هاي اول كتاب كه روایت گر زندگي در كابل است٫برايم جذاب تر بود. روايتي از لايه هاي پنهان زندگي افغان در طبقه حاكم و محكوم. زندگي به ظاهر سرخوشانه طبقه حاكم و طبقه اي كه معتقد است تقدير و سرنوشت زندگي او را با سختي و رنج رقم زده و پذيرفته كه اين زندگي براي اوست.سیر حوادث و اتفاقاتی که برای این قوم افتاده و آنها را در به در و آواره کرده است. نوعی حس همزادپنداری با آنها دارم. نمی دانم شاید به دلیل پیوند تاریخی و فرهنگی که با آنها داریم هست و شاید به خاطر فارسی زبان بودنمان. دلم می خواهد رمان بعد او «یک هزار خورشید باشکوه» را بخوانم.
فیلم رمان ۸نوامبر ساخته و اکران شده است. این سایت شخصی خالد حسینی نویسنده کتاب هست. اینجا می توانید کل کتاب صوتی را دانلود کنید و اینجا با فرمت PDF بخوانید.
تنبل خانه شاه عباس
به لطف تغيير ساعت ادارات امروز ساعت 8 رفتم سركار ساعت 12:20 برگشتم. در كل 4 ساعت سر كار بودم. حالا از اين 4 ساعت، چند ساعت براي ارباب رجوع بود، عرض مي كنم: نیم ساعت زيارت عاشورا به مناسبت هرصبح پنجشنبه، نيم ساعت چاق سلامتی های روزانه، جلسه ختم قرآن و خواندن ادعیه به مناسبت اين ماه مبارك، آماده شدن براي نماز نيم ساعت قبل از اذان، خواندن نماز هاي واجب و مستحبي تا نيم ساعت بعد از آن و... اگر بخشي از كارت مربوط به تهران باشد كه هيچي رسما بنشين تا ساعت 9 الي9:30 كه كاركنان بيايند سر كار و تو بتواني كارت را انجام بدهي. آنها هم اگر كاري، پيگيري، چيزي با يزد دارند بهتر است همان اول وقت پيگيري كنند چون تا 3 ساعت ديگر كسي سر كار نيست. در كل اين ماه بهانه خوبي براي كار نكردن در اغلب ادارات شده ، هر اتاقي سر بزني مي بيني آقا يا خانم پشت ميز داره قرآن و ادعيه مي خواند ارباب رجوع هم فعلن كشك! خب اين كار را نمي توانند تو خانه انجام دهند اما احتمالن كار ارباب رجوع را مي شود!. ساعت 12 تقريبا درب اتاقها بسته شده و همه آماده رفتن هستند. چون ساعت كاري تمام شده و تو يك روز مفيد با كلي بازدهي داشتي. خلاصه كه شده تنبل خانه شاه عباس.
هلیا
هليا نام مستعار يكي از دوستانم هست كه از زماني بارداري اش تا الان كه ياسمين خانوم دخترش به دنيا آمده تو اين وبلاگ مينويسد. قبلا وبلاگهايي در مورد بچهها ديده بودم كه به قلم ماماناشون نوشته ميشد؛ اما فكر ميكنم الان هليا تنها زن يزدي است كه از دغدغه هاي مادر بودن مينويسد. ماجراهاي خودش و ياسمين گاهي از زبان مادر( هليا) و گاهي از زبان جنين( ياسمين). او حس مادر شدن و مادر بودن را به خوبي در نوشتههايش منتقل ميكند. فرصت ها و لحظههاي دلنشيني براي آموختن، تجربه كردن زندگي و مزمزه كردن لذتهاي آن براي ديگران. او از دلشورهاش براي ياسمين، دلتنگي و بيتابياش براي به دنيا آمدن آن با خوانندگان ميگويد. دغدغههاي هليا تربيت كودكش هست. او مددكار اجتماعي است. مينويسد تا بگويد دنيا مادران و فرزندان از جنيني به اندازه بسياري از چيزها دوستداشتني است و عملا نشان ميدهد سختي هاي مادر شدن و مادر بودن را، و لذتي كه بواسطه زن بودن از آن برخوردار است.
هووووووووووراااااا!
بعد از چندماه خانهنشيني، دست كشيدن از علايق و فعاليتهاي دوستداشتني، مهموني، كلي هزينه كتاب و تست، دعا و نذر و نياز بالاخره نتيجهاي كه ميخواستم گرفتم. راستي كه ماراتن نفسگيري هست كنكورهاي ايران. اين دو روز آخر كه سختتر گذشت. اما خب ارزشش داشت.تحقيق در ارتباطات اجتماعی رشته مورد علاقهام هست. خوشحالم خيلي!!!! فكرشو بكن منو شادی با هم تو يك دانشگاه.
