گاهي وقتها شعر بعضي آهنگها به قدري زيباست كه آدم از شنيدنش خسته نمي شود. مثل اين شعر افشین يداللهي كه با صداي عليرضا قرباني در تیتراژ پایانی سريال مدار صفر درجه پخش مي شود. اینجا می توانید بشنوید و دانلود کنید.
وقتی گريبان عدم، با دست خلقت میدريد
وقتی ابد چشم تو را، پيش از ازل میآفريد
وقتی زمين ناز تو را، در آسمانها میکشيد
وقتی عطش طعم تو را، با اشکهايم میچشيد
من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی
چيزی نمیدانم از اين، ديوانگی و عاقلی ...
يک آن شد اين عاشقشدن، دنيا همان يک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا، از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم، شيطان به نامم سجده کرد
آدم زمينیتر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو، نه آتشی و نه گِلی
چيزی نمیدانم از اين، ديوانگی و عاقلی ...
از سر بي حوصلگي وبلاگها را مي خوانم. فردا روز خبرنگار است. نمي دانم چه بگويم از آئين نامه روزنامه نگاراني كه فراموشش كرديم و ديگراني كه خبرنگار نيستند در مورد آن نظر مي دهند و تصميم مي گيرند؟ يا از خانه به دوشي و بيكاري خبرنگاراني كه هر روز بر تعدادشان افزوده مي شود؟ از امنيت شغلي يا از حق التحرير صلواتي؟
به كه تبريك بگويم؟ به بچه هاي خاتم كه هنوز در تعطيلي به سر مي برند؟، به بچه هاي هم ميهن و شرق كه از ليست خط خورده اند؟ و يا به خبرنگاران دربندي كه هنوز در انتظار آزادي به سر مي برند؟ به خبرنگاراني قرار است فردا روز آنها باشد و به كام ديگران؟
مگر فرقي هم مي كند بودن يا نبودن روزي به نام خبرنگار؟! مگر تا كنون به بهانه اين روز مشكلي از مشكلات خبرنگاران حل شده؟ قلم به دست هستي از مشكلات همه اقشار جامعه مي گويي و براي حل آن مي نويسي و دفاع مي كني به جز خودت! شايد هم سهم ما فقط يك فاتحه است و تاج گلي بر سر مزارمان!