....
يك روزي،
يك جايي،
يك چيزي،
يك كسي،
يك جوري،
صبر داشته باش.
بوي باران، بوي كاهگل، بوي خاك
ديشب تا صبح حسابي باران آمد. آنقدر كه بري زيرش بايستي يك دوش بهاري بگيري. باراني كه ميشه گفت كاملا طبيعي بود. آخر بيشتر بارانهاي يزد با باروري ابرها ميآيد براي همين زياد دلچسب نيست. بالاخره هر چيزي طبيعياش خوب هست.
صبح ميدان ابوذر، ابتداي خيابان كاشاني از قبل همين باران رودخانه راه افتاده بود و به طرف ميدان شهداي محراب ميرفت. وقتي شهرداري درختهاي اين خيابان را قطع كرد جويهاي آب را هم پر كرد براي همين آبي كه قبلا از تو جوي رد ميشد يا ميرفت پاي درختها، حالا بايد وسط خيابان و پاي تيرهاي سيماني برق رد شود. هيچ عابر پيادهاي نميتوانست از خيابان عبور كند. پل عابر پياده هم كه نه زيرزميني و نه هوايي، هيچكدام ندارد. كسي جرات نزديك شدن به خيابان رو نداشت. كافي بود كنار خيابان بايستي و بخواهي تاكسي بگيري، آنوقت كه از سر تا پات رو ماشينهاي كه رد ميشدند با آب سياه و چرب بشورند.
اغلب كوچهها خيابانها و ميدانهاي شهر را آب گرفته و كوچههاي بافت قديم هم گل شده. اما تو بافت قديم يه چيزي لذت بخش ديگهاي هم هست اونم بوي خاك و كاهگلي كه پيچيده. اگه اين بو رو دوست داريد الان وقتش هست يه سري بزنيد.
کوچه گلی و آسمون نیلی
يكي از جذاب ترين و لذت بخش ترين چيزها براي من تو ايام نوروز رفتن به بافت قديم يزد و قدم زدن در كوچه و پس كوچه هاي كاهگلي و باريك پشت مسجد جامع هست. نمي دوني چه لذتي داره صبح تو بافت قديم باشي و زير نور آفتابي كه روي كاهگل ديوارها مي تابد راه بروي و آسمان نيلي بالاي سر بادگیرها رو تماشا كني. دلت مي خواهد ساعتها رو پله ی جلو در خانه اي بنشيني به اين معماري به اين خلاقيت و زيبايي نگاه كني. سكوت و آرامش اين كوچه ها رو حاضر نيستم با هيچ چيزي عوض كنم. يا وقتي كه وارد مساجد قديمي آن مي شوي زير سقف ضربي و بلند آن مي ايستي روحت به پرواز در مي آيد. تو امامزاده ها يا حرم امام رضا (ع) اگه ديده باشيد نوشته «اينجا فرشتگان پرواز مي كنند» راستي كه همينطور هم هست چون آنقدر فضا باز هست كه روح به پرواز در بياد. اما كافي بيائيد خانه و زير سقف صاف و يكدست و کوتاه آن بنشيني٫ احساس خفگي مي كني انگار تو قفسي گير افتادي كه به هر طرف بخواهي قد بكشي به در و ديوار سيماني و آهني مي خوره. خب اين معماري امروزي هست ديگه.
يكي ديگه از چيزهايي كه برايم خيلي جذاب هست اينكه سوار ماشين شوم دونه به دونه روستاها و آباديهاي اطراف تفت رو بگردم. از مباركه و چم شروع كنم تا آخرين روستا كه نمي دونم چي هست. البته روستاهاي ديگه هم برام جذاب هست اما اول مي خواهم اين طرف رو ببينم.
