دعوا با چه کسی؟!
از وقتي فاطمه رجبي نامه توهينآميز نوشته، حرص خيليها -از جمله خود من- درآمده. اما اين وسط چيزي كه بيشتر حرصت را در مياره ناديده گرفته شدن عامليت يك زن هست. بخصوص كه از سوي وبلاگنويساني باشد كه ادعاي دفاع از حقوق زنان دارند. زن و مرد هم فرقي نميكند. اينجور موقعهاست كه طرفين خودشان را نشان ميدهند. حرف سر درست و غلط بودن عقيده نيست، حرف سر عامليت زن هست كه وقتي عقيدهاش را حالا چه درست چه غلط ميگويد همه بلافاصله به جاي اينكه نظرش خيلي منطقي تائيد يا رد كنند، از ادبيات جنسيتي استفاده ميكنند. مثلا يكي از وبلاگنويسان محترم او را ناقصالعقل خطاب ميكند و يكي ضعيفه، يكي ديگر گفته خانوم به آشپزخانهات برگرد، يكي گفته برو كهنه بچهات بشور و… بعضيها هم در حاليكه موضوع اصلي را فراموش كردهاند، دعوا را مردانه كرده، با الهام بگومگو ميكنند و در واقع از او ميخواهند كه با استفاده از قدرت مردسالاري اش همسرش را ساكت كند.
ميخواهم اين را بگويم اين موضوع هيچ ربطي به زن و مرد بودن ندارد. اگر او را به رسميت شناختيد كه بايد جواب به خودش بدهيد نه به شوهرش. اگر هم حسابش نميكنيد، پس اين الفاظ و كلمات چيه؟!
البته تو اين دعوا بعضي از خانمها كه اتفاقن خود را ناجي و مدافع حقوق زنان ميدانند هم از به كار بردن اين ادبيات كوتاهي نكردهاند. و حتي بعضيها تحت تاثير سريال نرگس علنا ناقصالعقل بودن خود را پذيرفتهاند. بگذريم كه حالا خودشون رو به عنوان بشر قبول دارند يا نه؟!
پي نوشت: اين پست پيامد بحث با چند تن از دوستان وبلاگنويسي است كه به شدت مخالف دفاع من از عامليت فاطمه رجبي به عنوان يك فردي كه جدا از زن بودنش حق اظهار عقيده دارد و شخصيت حقوقي او نيز به بدون همسرش بايد در نظر گرفته شود، است. البته اين دوست توصيه به ننوشتن اين پست کردُ، اما به نظرم اين قضيه هيچربطي به تائيد يا رد نظر فاطمه رجبي ندارد.
لينك وبلاگها را ندادم، چون آنهايي كه بايد بفهمند خودشان ميدانند. نظرات اين پست هم پس از تائيد كردم تا اگر كسي را شناختيد و اسمش را آورديد با عرض معذرت پاك كنم.
بی تفاوت
سکوت همیشه هم چیز خوبی نیست اما من اینروزها در سکوت پرحرف تر شده ام. اتفاقهای زیادی در این مدت افتاد که در موردش ننوشتم و نمی نویسم. اوایل برایم سخت بود در مورد چیزهایی که به آن فکر می کنم٬ می بینم و می شنوم٬ حرف نزنم. داشتم حناق می گرفتم اما حالا دیگر نه٬ دارم سنگ می شوم.
اخوان ثالث یزدی است
امروز شاهنزدهمین سالروز درگذشت مهدي اخوان ثالث بود. در دانشنامه مشاهير يزد نام اين شاعر به عنوان يك يزدي به ثبت رسیده است. گويا پدرش، علي اخوان ثالث از اهالي فهرج يزد بوده كه در جواني به مشهد سفر ميكند و در آنجا به شغل عطاري مشغول ميشود. اما خود وی در سال ۱۳۰۷ در مشهد متولد شد و ۴ شهريور ۱۳۶۹ در بيمارستان مهر تهران درگذشت و در شهر توس کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد.
