تبليغاتX
مینو

موضوع انشاء موقعيت زن و مادر در دين مبين اسلام

«به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان و سلام به روح پرفتوح امام عزيزمان  انشايم را آغاز مي‌كنم.

نقش زن در دين اسلام بسيار اهميت دارد و هيچگاه كلمه و حروف زن از ياد ملت ما نمي‌رود و موقعيت زن در اسلام بسيار مهم است و  مقام زن و مادر بسيار بالا و برتر است كه نمي‌توان گفت. و ما نيز بايد به مادر خود احترام بگذاريم. زنها در همه زمينه‌ها اگر استعداد داشته باشند مي‌توانند در همه رشته‌ها شركت داشته باشند. زنان بايد روي پاي خود بايستند. مهمترين عنصري كه در اسلام وجود دارد مقام زن است كه {از}همه مقامها بالاتر و برتر است. هيچ اصولي نيست كه در آن زن وجود نداشته باشد حتي در صنعت و كشاورزي نقش زن در روستاها وجود دارد. زن در جمهوري اسلامي همينطور كه در بقيه جاها جايگاه خاصي دارد و آن را اسلام مشخص نموده در مجلس نيز جاي دارد كه بسياري از كارهاي مجلس را انجام مي‌دهد مهمترين مسئله‌اي كه زن را مي‌تواند در جامعه خويش موفق سازد داشتن يك همسر خوب است كه او را در تمام مراحل زندگي همراهي كند. در كارهايش او را تشويق كند همنشين خوبي برايش باشد. فرزند نيز بايد همنشين و غمخوار مادر خويش باشد زيرا مادر بوده است كه او را بزرگ كرده است و شبها نيز بر بالين وي مي‌نشسته تا او به راحتي بخوابد مادر براي اين فرزند بزرگ كرده كه در موقع پيري عصاي دستش باشد و هميشه در همه حال با او باشد و هيچ‌گاه او را تنها نگذارد. وقتي كه مادر به خانه مي‌آيد بايد كارهاي زيادي كه در خانه است انجام دهد و اين مادر است كه رنج و سختي فرزند و خانواده خويش را به دوش مي‌گيرد. زنان موثرند در كشور، در سطوح مختلف يك بار سنگيني را به دوش دارند چه در خانه و چه در بيرون از خانه كه بايد كار كند و اين خانمها هستند كه كار مردان را نيز به عهده مي‌گيرند و تمام آن كارها را انجام مي‌دهند پس نتيجه مي‌گيريم كه زن و مادر است كه در همه موقعيتها به ياري همسر و فرزند خويش مي‌شتابند البته مردان نيز وظايفي را به عهده دارند كه نمي‌توان آنها را ناديده گرفت و بايد روزي به عنوان روز مرد(پدر) نام نهاد.»

امروز دفتر انشام تو اسباب و اثاثيه‌ها پيدا شد. اين انشاء را كلاس سوم راهنمايي كه بودم، نوشتم. خودم كه كلي خنديدم. يك در ميان همه انشاهام با اين مقدمه كليشه‌اي شروع شده. دغدغه‌هاي دوران نوجواني و موضوع‌هايي كه معلم انشا مي‌داده به خوبي در اين انشاءها مشخص است و البته نوع آموزشي كه در مدارس به بچه‌ها داده مي‌شده. در هيچكدام از اين انشاها نشانه‌گذاري صحيح رعايت نشده، چه برسد به طرز صحيح انشا نويسي و استفاده درست فعل و فاعل.

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 19:55 توسط مينو |

امروز 22 مرداد چهل و هفتمين سالروز درگذشت سيدعباس فاضلي نماينده مردم يزد در دوره 15 مجلس است. وي فرزند سيداحمد از نوادگان شاهزاده فاضل بود. پدرش وكيل و در عدليه اشتغال داشت. فاضلي پس از گذراندن تحصيلات مقدماتي زمان خود وارد عرصه سياست شد و به عضويت حزب دموكرات درآمد. در انتخابات دوره چهارم مورد تعقيب حاكمان بختياري قرار گرفت و به تهران رفت. پس از 2 سال به يزد آمد و سال 1302 وارد وزارت دارايي شد. سپس در سال 1309 استعفا داد و موسسه قالی‌بافي را در يزد تاسيس نمود. در كنار آن به تجارت، زراعت و احداث قنات نيز پرداخت. در سن سي سالگي به نمايندگي انجمن شهر برگزيده شد‏، اما به دليل اختلاف با مديرالسلطنه نوري به تهران تبعيد و در زمان جم‏، وزير وقت كشور تبرئه شد. وي پس از آن به فعاليتهاي سياسي پرداخت و دو دوره ديگر نيز به نمايندگي انجمن شهر انتخاب شد. در سال 1324 عليه حزب توده فعاليت كرد و سپس شعبه‌اي از حزب دموكرات ايران را به نام ليدر حزب تشكيل داد. پس از آن به دليل فعاليتهايش اعضاي حزب توده دموكرات يزد وي را به نمايندگي مجلس دوره پانزدهم انتخاب كردند. فاضلي پس از شانزده ماه اقامت در تهران به يزد آمد و به تجارت و زراعت مشغول شد.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 6:25 توسط مينو |

امروز 18 مرداد مصادف است با شانزدهمين سالگرد درگذشت جمشيد امانت٬ كشاورز نمونه و فعال اجتماعي. كسي كه از خود آثار و خدمات زيادي در يزد به جا گذاشته است. از جمله زمين مزار خلدبرين يزد كه اين روزها پولهاي هنگفتي بابت دفن مرده در آن دريافت مي شود. هر چند كه امانت بابت اهدا اين 900 هزار زمين  و 30 هزار متر آب انبار اطراف آن فقط يك سكه 2 ريالي و 200 گرم نبات دريافت كرده است. در وقفنامه آن هم آمده از كسي بابت دفن مرده در آن پولي گرفته نشود. بر اساس گفته‌هاي سيد محمود ابريشمي كفيل شهرداري يزد در دهه پنجاه درپيش شماره سوم روزنامه خاتم مورخ 5 /5/ 83 امانت ابتدا به شرط اينكه يك قسمت از زمين براي زرتشتيان باشد، حاضر به دادن زمين مي‌شود، اما با مخالفت حجه‌الاسلام مدرسي قرار مي‌گيرد.

 « حاج‌آقا مدرسي گفت ما زمين زرتشتي را به زور و رايگان نمي‌خواهيم و در آن مرده دفن نمي‌كنيم اما او بايد بفروشد. از او خواست كه زمين را به رسوليان بفروشد و او قبول كرد.»

 رسوليان زمين را به مبلغ يك سكه 2 ريالي و 200 گرم نبات مي‌خرد و آن را وقف مي‌كند.

اما در مورد امانت، پدرش از بازرگانان زرتشتي بود. وي در مدرسه كيخسروي و مدتي در بمبئي به تحصيل پرداخت و در 17 سالگي پس از درگذشت پدرش وارد كار شد. از كشتي‌گيران يزد به شمار مي‌آمد و علاقه خاصي به كشاورزي داشت. وي مزرعه موروثي خود را كه در حومه شهر يزد واقع بود به صورت يك واحد كشاورزي نمونه در اورد كه به كمربند سبز يزد شهرت يافت. مهارت خاص او در كشاورزي به حدي بود كه به دليل ابداع راهكارهاي جديد مبارزه با كوير و ريگ روان و كم‌آبي، شش بار به عنوان بهترين كشاورز استان معرفي و تقدير شد. دوبار نيز از سوي وزارت كشاورزي براي مطالعه و تحقيق در امور كشاورزي و انواع چوبهاي صنعتي و ميوه‌ها به سفرهاي خارج از كشور رفت. امانت با مسدود كردن چاه‌هاي عميق غيرمجاز از خشك شدن قنوات جلوگيري كرد. سرپرست ساختمان زايشگاه بهمن، سرپرست ساختمان جديد دبيرستان كيخسروي يزد و اهداي قطعه زميني براي ساخت آن، مرمت ساختمان آتشكده يزد، ساخت سال، آب انبار و زيرزمين در مجموعه آتشكد، اهداي 92 هكتار از مزرعه موروثي خود به شهرداري يزد، اهداي زمين و كمك به ساختمان بيمارستان سيد‌الشهدا يزد، اهداي زمين براي ساخت زايشگاه بهمن، تاسيس نخستين زورخانه زرتشتيان، اهداي زمين براي ساخت اداره آموزش و پرورش و تاسيسات پيشاهنگي از جمله خدمات و فعاليتهاي اوست.

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 16:36 توسط مينو |

«...وقتی در جلسات افرادی را می بینم (مخصوصا در مراسمات روز خبرنگار)یک شبه با یک مطلب نوشتن خبرنگار شده اند پیشتر به درستی حرفهای این نویسنده منتقد پی می برم وقتی می بینم میان کسانی که وقت و زندگی خود را در این حرفه گذاشته اند و سالهای سال خاک خورده این شغل بوده اند با کسانی که کارت خبرنگاری را برای اینکه به همه بگویند خبرنگار هستیم می خواهند هیچ فرقی نیست.

...جالب است در بخشنامه وزارتی ارشاد در تعریف خبرنگار آمده است کسانی که 10 سال سابقه کار در این حرفه یا دارای لیسانس روزنامه نگاری هستند و یا اینکه دوره های اموزشی روزنامه نگاری را گذرانده اند از نظر ما خبر نگار محسوب می شود متعجب هستم که ایا باید بخشنامه وزارتی رادر تعریف از خبر نگار قبول کنیم یا کارتهای خبرنگاری که در یزد برای همه خیلی راحت صادر می شود بدون آنکه هیچ نظارتی روی آن باشد.» {لینک}

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 11:44 توسط مينو |

يك روز ديگه روز خبرنگاره. اما تو یزد هنوز خبری نیست. مثل اينكه خبرنگارهاي يزدي اينقدر سرشون شلوغه كه فراموش كردند خودشون هم يكسري مسائل و مشكلات دارند كه بايد حداقل در اين روزها به آن بپردازند. وقتي به وضعيت خبرنگاران يزدي نگاه مي‌كني مي‌بيني همه در يك اصل مشتركند، كار افتخاري و به قول بچه‌ها صلواتی. بعدش هم اگر نشريه خيلي متعهد باشد نام آنها كنار خبر و گزارشي كه با هزينه خودشون تهيه كردن را بياورد. اين شده از صبح تا شب جون كندن خبرنگارها تو يزد. كارگران ارزان و بي‌جير و مواجير.  

اما روز خبرنگار  و خبرنگاري در يزد داستاني دارد. بچه‌هاي ايسنا خودشون واسه خودشون جشن گرفتند. از خانه مطبوعات هنوز خبري نيست. در واقع اگر خبري هم شود فكس مي‌آيد تا پايان روز... دو نفر از خبرنگاران خود را به خانه مطبوعات معرفي كنيد. يك نشريه اگر ماهي يكبار هم منتشر شود هيچي كه نه حداقل 5 نويسنده و خبرنگار دارد. آنوقت چطور يك نشريه دو نفر را معرفي كند نمي‌دانم. به طور معمول اين دونفر هم مديرمسئول و سردبير هستند. هنوز جايگاه خبرنگار تو يزد مشخص نيست. هركسي رو مي بيني واسه خودش يک كارت خبرنگار آزاد از ارشاد دارد. نمونه آن دو سال قبل بود كه به كتابخانه استانداري رفته بودم. يكي از كارمندان كارت خبرنگار آزاد از ارشاد داشت. مي‌گفت: « كارت خوبي خيلي جاها ميشه ازش استفاده كرد٬ بخصوص تو طرح ترافيك تهران!!!.» يا بعضي كارمندان خود ارشاد كه اصلا چيزي از خبر و روزنامه‌نگاري نمي‌دانند آنوقت كارت خبرنگار آزاد دارند. خير سرمون چهار سال روزنامه‌نگاري خونديم از دوره دانشجويي هم كار روزنامه‌نگاري شروع كرديم٬ اما جايگاه تو روزنامه‌نگار با يك بازارياب و يك تايپيست در يك سطح و حتي پايين‌تر هست. اصلن معلوم نيست هيچ تعريفي از خبرنگار هست يا نه؟ تو مراسم روز خبرنگار كه مي‌روي فقط چهره هاي تازه و جديد مي‌بيني.حالا اينها بر چه اساسي كارت خبرنگاري دريافت كردند، كجا مي‌نوشتند و چي مي‌نوشتند، خودشون هم نمي‌دانند.

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 22:36 توسط مينو |

دو هفته مي‌شود كه تو این پست در مورد شواز گفتم بعدا سر فرصت مي‌نويسم. خيلي  طول كشيد اما خب عوضش كار من با این مطلبی كه ميراث خبر در مورد آن گذاشته راحتر شد. و شما اگر دوست داشته باشيد در مورد قدمت زادگاه من بدانيد، مي‌توانيد اينجا را بخوانيد. زادگاهي كه عليرغم 12 قرن قدمت به دليل مهاجرت اهالي آن به شهر امروز خالي از سكنه است. نمي‌دانم تا چند سال ديگر پابرجاست اما خب از 400 خانوار آن تنها 70 خانوار ديگر در آن زندگي مي‌كنند. اين 70 خانوار هم عمدتا پيرمردها و پيرزنهايي هستند كه به تنهايي يا دونفره زندگي مي‌كنند. از جوانها اگر بخواهم بگويم شايد فقط 4 مرد جوان با خانواده‌شان در آنجا زندگي مي‌كنند كه اينها هم تا چند سال ديگر براي تحصيل بچه‌هايشان مجبورند روستا را ترك كنند. مدرسه راهنمايي آن سال 65 و مهدكودكش سال 67 تعطيل شد و از دو دبستان پسرانه و دخترانه آن تنها يك كلاس داير است. چون فقط 8 دانش‌آموز در روستاهستند. در واقع چهار نفرند كه با دو تا از بچه‌هاي معلم روستا و دو بچه ديگر از روستاي بعدي (شمس‌آباد) 8 نفر مي‌شوند.  در مورد امكاناتش بايد بگويم  يك خانه بهداشت، يك كتابخانه، دو حمام عمومي، يك مركز مخابرات، يك شركت تعاوني، يك نانوايي،  كل امكانات آن هست.

چند سال قبل ميراث‌فرهنگي قلعه سنگي آن را مرمت كرد، اما قبرستان كهنه آن رو به تخريب كامل است. هر بار كه مي‌روي يك قبر به قبرهاي مخروبه افزوده شده. این قبرها بدست افراد غیر بومی كه دنبال اشياء و سنگ نوشته‌هاي قديمي‌هستند، تخليه شده‌. بقیه آن هم در اثر فرسايش باد و باران در حال محو شدن است. الان ديگر سنگي روي قبرها نيست و ميراث فرهنگي آنها را جمع آوري كرده است. يك معدن سنگ مرمر هم در كوههاي كنار قله رفيع پيدا شده و كه معدنكاران دارند آن را استخراج مي‌كنند كه از اين معدن هم جز زباله و از بين رفتن محيط طبيعي و زيباي روستا، چيزي نصيب اهالي نشده است.

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 21:30 توسط مينو |

 چند وقتي هست تبليغ‌هاي جديدي در مورد چرخ‌گردون  از شبكه تابان پخش مي‌شود. فكر مي‌كنم اولين تبليغ آن هم پيرمردي بود كه براي دادن آدرس اميرچخماق مي‌گفت: چرخ گردون سه تا چهارراه بالاتر دست راست مستقيم بريد تا برسيد. دوميش هم دختر بچه‌اي بود كه مي‌گفت بابام رفته برام جهاز بخره.“

اولين باري كه اين تبليغ را ديدم از ايده آن خوشم آمد. بالاخره يكي تو يزد پيدا شد كه متفاوت از بقيه تبليغ بسازد. چون اصولا تبليغ‌هاي شبكه تابان مثل سريال‌هاي يزدي كه مي‌سازد يه جورايي لنگ مي‌زند. به قول خود يزديها ”سار“ هست. حالا چه کارگردان یزدی باشد و چه از تهران آمده باشد. وقتی تو مجموعه سیمای یزد قرار می گیرد به جای اینکه تاثیر بگذارد تاثیر می گیرد. از موضوع دور نشویم. اين تبليغ را  باران يكي از همكارانم در شغل جديد ساخته است. خودم تازه فهميدم. مجيد رضا فيلم‌ساز هست و در چند جشنواره خارجي هم شركت كرده. فيلم باران و تفنگ آهو را نكش ساخته اوست. اين وبلاگ را هم به تازگي زده قرار هست در مورد موضوعات فرهنگي و هنري و اجتماع بنويسد. اگر شما برخلاف من از تبليغ چرخ گردون خوشتون نيامده می توانید سری به وبلاگش بزنید و انتقاد کنید.

اینک انسان وبلاگ محمدعلي صادقي‌پور ميبدی يكي از پزشكان صاحب قلم و شاعر است. صادقي‌پور پزشك و مدير يكي از مراكز درمان معتادين است. تو وبلاگش شعرهاي خودش را مي‌گذارد. صداي يكي از دوستانش كه يكي از شعرهايش را خوانده روي وبلاگ هست. با صادقي‌پور هم در محل کارم آشنا شدم. قبلا براي سايبان مي‌نوشته. با افتخار از سايبان حرف مي‌زد و اينكه توانسته در كشور جز بهترين‌ها باشد. هرچند من چندان با نظرش موافق نبودم.

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 6:38 توسط مينو |