تبليغاتX
مینو

پس لرزه

۱-

الان داشتم پس‌لرزهاي جشنواره را مي‌خواندم. مثل اينكه فقط حوزه علم و فناوري رضايت‌ بخش بوده است. بعد از مراسم هم اغلب بلاگرهاي فرهنگ و هنر از نحوه داوري معترض بودند. بخصوص از برتر شدن مريم. درست يا اشتباه  فعلن فرزاد با اينكه در بخش اجتماعي سياسي داوري شده، شمشيرش را براي مریم و البته تا حدي براي اراجیف من از رو بسته. نمي‌دانم با من و سالیانی و اسماعیلی چون آشناست اعتراض نمي‌كند يا رودروایسي دارد. الان كه بدجور به مريم گير. به قول خودش همين كه چماقی به سرش نخورده شکر! 

راستش اولش براي منم انتخاب مريم به عنوان وبلاگ برتر در حوزه فرهنگ وهنر كه البته آزاد و شخصي هم شاملش مي‌شد٬ حيرت‌آور بود. تصورم مي‌كردم يكي ديگر از وبلاگ‌نويسان كه هميشه مخاطب نوشته‌هايش هستم، بواسطه مطالب توليدي، قلم روان و نگاه ظریفی كه به مسائل و موضوعات روز دارد٬ برتر اين بخش مي‌شود. اما وقتي نتايج را ديدم ، شوكه شدم.  اگر مهدي اسماعيلي هم برتر نمي‌شد احتمالن همانجا خشكم مي‌زد.  

وبلاگ مريم را وقتي كامنت جشنواره برايش مي‌گذاشتم ديدم خيلي كوتاه و گذري. اما الان دقيق ديدم. به نظرم در حوزه خودش خيلي عالي و البته بسیار خواندنی ‌است. لينك و ارجاعات درون متني و ثبت دامنه و بخش لاتين چيزهايي كه ما تازه‌كارها هنوز نداريم هم دارد. تنها ايرادش فقط نداشتن پيوندهاي وبلاگ و پيوندهاي روزانه قوي است. كه اين در مورد پيوندهاي روزانه اراجیف من هم وجود دارد.

۲-

هنوز نتوانستم روال منطقي داوري اين جشنواره را بفهمم. فكر مي‌كنم داوري  فرهنگ وهنربيشتر بر روي وبلاگها شخصي بوده تا وبلاگهاي خبري- تحليلي. خاطرات هنرستان هم به نظرم در بخش اجتماعي بايد بررسي مي‌شد. بيشتر داوري سليقه‌اي بوده در اين دو بخش. نمي دانم شايد چون داوران روزنامه‌نگار بودند انتظار داشتيم اغلب وبلاگهاي خبري تحليلي و وبلاگ روزنامه‌نگاران در همه بخشها انتخاب شوند.

به هر حال پيش از جشنواره  فقط دور و بر خودمون را مي‌ديديم. نمي‌دانستيم وبلاگهاي ديگه‌اي هم هستند بدون اينكه ما آنها را بشناسيم كه متفاوت از سبك و شيوه ما، خيلي خوب مي‌نويسند.

۳-

خداييش فكرش هم نمي‌كردم انتخاب شوم. هنوزم نفهميدم  از چي اين وبلاگ خوششون آمد و با عقيده كدومشون همسو بود. شانس آوردم كه از وبلاگهاي مدافع حقوق زن بدشون نمي‌آمد٬ ایساتیس هم شركت نكرد.

۴-

ممنون از تبريك همه دوستاني كه كامنت گذاشتند. خواهرزاده‌ها هم كه همينجور دارند پپسي باز مي‌كنند. انگار خالشون نوبل گرفته.

!! نوشته شده توسط مينو | | یکشنبه 31 اردیبهشت1385 •

...

کلي خوشحال شدم نه براي اينكه دوم شدم، نه. بيشتر به اين دليل كه وبلاگ‌نويسان زن يزدي در اين رقابت كم نياوردند. كسب رتبه اول توسط مریمی و سوم توسط مرضیه و راضیه كه براي اولين‌بار مي‌ديدمشان، خيلي لذت‌بخش بود. بالاخره  اينجا سهم خانم‌ها محفوظ ماند. راستش اول فكر مي‌كردم تعداد زنان وبلاگ‌نويس يزدي به تعداد انگشتان دست هم نمي‌رسد. اما بعد كه كم‌كم تعداد ثبت‌نام كنندگان به 36 نفر رسيد، كلي اميدوار شدم. شايد اين تعداد در مقايسه با 115 نفر مرد شركت‌كننده حدود 7/3 برابر كمتر باشد، اما همين تعداد هم تو يزد خيلي هست. چون خانم‌ها يزدي خيلي منفعلند. البته اغلب آنها امكاناتي در اختيار ندارند.

اما جشنواره فعلا نتايج آن را اینجا ببينيد تا بعد.

!! نوشته شده توسط مينو | | شنبه 30 اردیبهشت1385 •

حسن اسقف

 نام: حسن

نام‌خانوادگي: دهقاني‌تفتي

نام پدر: محمد

محل تولد: تفت

شغل: نويسنده، اسقف

دين: مسيحي

 داستان اسقف شدن حسن به کودکی اش باز مي‌گردد. زمانیكه اومادرش را ازدست مي‌دهد و تحت سرپرستي زني به نام ميس كينگدن قرار مي‌گيرد. تا 7 سالگي در يكي از مدارس دخترانه مسيحي يزد به تحصيل می پردازد و بخشهايي از كتاب مقدس را فرا می گیرد. پس از آن در كالج اصفهان به ادامه تحصيل مشغول می شود تا اينكه در 18 سالگي مراسم تعميد را به جاي آورد و رسما به آيين مسيحيت می گراید.

 حسن در سال 1322ش مدرك كارشناسي ادبيات خود را از دانشگاه تهران می گیرد و در سال 11324  فعالیتش را كليسا آغاز می کند و بعد از دو سال خدمت در دايره اسقفي ايران و همكاري  با كميته كمبريج  به تحصيل مشغول می شود. سال 1320ش به ايران برمی گردد و بعد از ۸ سال  در كليساي حضرت لوقاي اصفهان به سمت كشيشي منصوب می شود. او مدت يك سال نيز در يزد فعاليت می کند اما دوباره  به اصفهان وتهران می رود. سال 1340ش در كليساي اسقف نشين قدس به منصب رئيس دايره اسقفي ايران انتخاب می شود. حسن مدت 19 سال در ايران و يك سال در خارج از كشور خدمت می کند شود. او در حال  حاضر بازنشسته و به نويسندگي مشغول است.

 يادداشتهاي فرنگ، چون محزون ولي شادمان، تاريخچه كليساي حضرت لوقا، نقش جهان من، بهاي محبت، ترانه ناقوس، مسيح و مسيحيت نزد ايرانيان٬ ترجمه علل انحطاط مسيحيت در شرق، سه نمايشنامه راديويي، مشكل عشق و... از جمله آثار اوست.

« از تفت تا وينچستر» كتابي است كه حسن شرح زندگي خود را در آن نوشته که چاپ آن در ايران ممنوع  است و تنها يك نسخه كپي شده آن در بنياد ريحانه‌الرسول يزد وجود دارد. او در حال حاضر در کنار سه فرزندش شيرين، سوسن و گلنار مقيم انگلستان است. گلنار داراي كارشناسي موسيقي و دكتراي الهيات است و همانند پدر در كليسا فعاليت دارد.

!! نوشته شده توسط مينو | | دوشنبه 25 اردیبهشت1385 •

ندای دوشیزگان یزد

 به شدت محافظه‌كار بود. وانمود مي‌كرد كه حافظه‌اش به سخت ياري مي‌كند و  چيز زيادي از «نداي دوشيزگان» به خاطرندارد. بيشتر تمايل داشت در مورد اصالت خانواده‌، همسر و فرزندان و سوابق خدمتش در آموزش و پرورش بگويد. فرح‌انگيز مشتاق را مي‌گويم. اولين بار  او را در جشن دانش‌آموختگان ايراندخت ديدم. مراسمي كه با حضور دبيران و دانش‌آموزان اين مدرسه براي تجليل از او برگزار شده بود.مي‌دانستم كه «نداي دوشيزگان» نخستين نشريه تخصصي زنان يزد، 47 سال پيش براي اولين‌بار توسط او منتشر شده است. اما اينكه روزنامه‌نگارباشد و نامش هم به عنوان اولين روزنامه‌نگار زن در دانشنامه مشاهير يزد به ثبت رسيده باشد،‏ كمي غير منتظره بود. چهره او پيش از اينكه يك روزنامه‌نگار باشد بيشتر به عنوان يك فرهنگي با 37 سال سابقه خدمت در آموزش و پرورش در سمتهاي مدير و معاون و عضو كانون بازنشستگان اين سازمان شناخته‌شده است.

خودش مي‌گفت نداي دوشيزگان يك نشريه ديواري بوده كه به موضوعات مورد علاقه زنان كه در واقع همان دانش‌آموزان و دبيران مدرسه ايراندخت بودند، مي‌پرداخته است. مطالب هم توسط همين دانش‌آموزان تهيه مي‌شده است. اخلاق‏ تربيت صحيح‏ ورزش و سلامتي موضوعاتي بودند كه در اين نشريه مي‌آمده. گويا تنها دو نسخه از اين نشريه را داشته كه به بنياد ريحانه‌الرسول داده است. 

زياد اطلاعات نداد. فرصت هم كم بود. گفتم كه خيلي محافظه‌كار است. آدرس و شماره تماسش را گرفتم. قرار شد به منزلش بروم تا در اين مورد بيشتر صحبت كنيم.

!! نوشته شده توسط مينو | | یکشنبه 24 اردیبهشت1385 •

آخرین روز نمایشگاه

 ۱-دیروز رفتم نمایشگاه کتاب و البته مطبوعات.مثل همیشه شلوغ و پرازدحام بود. به جز چند کتاب، بقیه کتابهایی را که می خواستم نتوانستم پیدا کنم.

۲- کابوسهای نوشتن

این کتاب را -اسناد پرونده‌های مطبوعاتی ایران در دهه ۷۰- با این مقدمه از عذرا فراهانی در غرفه نشر حقوقی دیدم. یادداشتی که حکایت از رنجها و سختی های نویسنده برای چاپ کتابش را دارد.

  «طی سالها روزنامه نگاری همیشه دغدغه چاپ مطالبم را داشتم و بی تابی های کودکانه اش را. ولی هیچ وقت برای آنها اشک نریخته بودم. فکر نمی کردم روزگاری برای چاپ آنها به عنوان کتاب باید های های گریست و روزی نه چندان دور به معنای تمام و به پهنای صورتم اشک ریختم. راستش هزار سال بود که ستاره ای اشکم را در گوشه صندوقچه دلم کنار گذاشته بودم و در این خیال سیر می کردم که مدتهاست بزرگ شده ام، سرسخت و مقاوم. با این خیال که بلاهای سالهای دربه دری در روزنامه ها و خانه بدوشی ها استواری کوه را به من آموخته است و صبوری صبر ایوب را. اما تلنگر گرمای اشکم جام بلورین خیالم را درهم شکست. ... من گریه کردم. من به برخی دردها که نه منشا آنها بودم و نه عصای موسی گونه ای برای شفایشان، گریه کردم و احساس کردم به اشکهایم بیشتر نیاز دارم تا مرواریدها. اولش خجالت کشیدم ولی یادم آمد برای این کار 5 سال دویده ام و دویده ام. پنج سال دشواری و بی مهری شد سه جلد کتاب با همه کابوسهای نوشتن و به چاپ سپردن و باز گریستن.»

این کتاب دربرگیرنده مجموعه اسناد و شرح مفیدی از 280 پرونده های قضایی مطبوعاتی ایران از ابتدای سال70 تا ۱۹خرداد79 است. ازجمله محاکمه روزنامه پیمان یزد که حزب کارگزاران از آن شکایت کرده بود.

۳-مترجم کوچک

در اين غرفه با آثار سينا عباسي پسر بچه 10 ساله يزدي هم آشنا شدم. «گوژپشت نتردام» (نتردام پاريس) اثر ويكتورهوگو، «پيكسو و ماهي سحرآميز» از سري انتشارات والت ديسني و «اسب خوشبختي» -يكي از افسانه‌هاي كهن پارسي- سه اثري است كه اين مترجم كوچك براي كودكان و نوجوانان از فرانسه به فارسي ترجمه كرده است. سينا دانش‌آموز سال پنجم ابتدايي است و در حال حاضر به طور همزمان در مدارس الكساندردوما و سعدي پاريس تحصيل مي‌كند. او كار ترجمه را از سن 8 سالگي شروع كرده ‌است.

۴- نشریات محلی

غرفه یزد هرسال بی حال تر از سال قبل. مشتی روزنامه روی میز ریخته و دو نفر به اصطلاح کارشناس مطبوعات داخل غرفه نشسته اند تا نشریات یزد را معرفی کنند اما دریغ از اندکی اطلاعات به درد بخور و  اندکی شور و حال. نمی دانم ارشاد یزد چه اصراری دارد نیروهای غیر متخصص را در حوزه هایی که با آنها مرتبط نیست، بگذارد. کارشناس بهداشت حرفه ای به عنوان کارشناس فرهنگی، کارشناس ادبیات به عنوان کارشناس مطبوعات و...  حداقل کسی را بگذارید که یک مقدار تجربه تو این زمینه تجربه داشته باشد و یا حداقل براش مهم باشد. اماديگر شهرستانها، مطبوعات آنها هر سال حرفه‌اي‌تر مي‌شوند، در حالیکه مطبوعات يزد فقط دغدغه بستن و منتشر كردن دارند. نه صفحه‌اي‌آرايي مناسب، نه گزارش و نه تحليل به درد بخور و حرفه‌اي. از روزنامه خاتم هم فقط يك شماره كنج غرفه افتاده بود.

۵- نشریات سراسری

روز چهارشنبه خیلی گذارا از این نشریات دیدن کردم. جدیدی ها جای قدیمی ها را پر کرده اند هر چند که به کیفیت آنها نیستند. غرفه نشریات ورزشی شلوغ ترین قسمت بود. شمس الواعظین در غرفه انجمن صنفی مطبوعات و باهنر در غرفه روزنامه اطلاعات یادداشت می نوشت. دیروز هم قالیباف برای بازديد آمده بود . فرصت نبود در اختتامیه نمایشگاه ساعت۱۷:۳۰ شرکت کنم.

 

!! نوشته شده توسط مينو | | شنبه 23 اردیبهشت1385 •

نویسنده یا شاعر

امروز هجدهمين سالگرد درگذشت اردشير خاضم بنشائي نويسنده، شاعر يزدي است. وي در سال 1280 در روستاي اله‌آباد رستاق، از توابع صدوق متولد شد.تحصيلا ابتدايي را در زادگاه خويش گذراند و به كشاورزي مشغول شد. سال 1360ش به هندوستان رفت و در بمبئي به كار مشغول شد. چندي بعد در زادگاهش با توجه به علاقه‌اي كه به امور فرهنگي و مطبوعاتي داشت، در شهر بمبئي كتابفروشي خاضع را تاسيس كرد و به انتشار نشريات و كتب فارسي پرداخت. وي در سال 1314ش به پشتوانه مالي شاهپور فريدون دبستاني دخترانه را در اله‌آباد تاسيس كرد. جلد نخست مجموعه اشعر وي با عنوان « خاضع» سال 1308 منتشر شد. ديوان خاضع ( دو جلد)، كليات خاضع، يزدگردنامه منظوم، رباعيات خاضع، تاريخچه اله‌آباد، تذكره سخنوران يزد، خاطرات خاضع از جمله آثار اوست.

!! نوشته شده توسط مينو | | چهارشنبه 20 اردیبهشت1385 •

تولد دارالفنون

امروز ۱۷ اردیبهشت مصادف است با سالروز تولد ایرج نبوی روزنامه نگار یزدی. وی پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی در نائین٬ اصفهان و تهران٬ در سال ۱۳۲۸- ۱۳۲۹ش سالنامه دبیرستان را منتشر کرد. او که با نام مستعار دارالفنون فعالیت می کرد٬ با آغاز نهضت ملی شدن نفت با مطبوعات طرفدار نهضت به ویژه «پرخاش» به همکاری پرداخت٬ سپس سردبیری «پرخاش» را به عهده گرفت. وی در کودتای ۲۸ مرداد دستگیر و زندانی شد. او در سال ۱۳۳۳ش بار دیگر فعالیت مطبوعاتی خود را آغاز کرد و خاطرات خود را از بازداشتگاه نظامی و زندان در روزنامه «آژنگ» به چاپ رساند. نبوی  سردبیر روزنامه های آژنگ٬ اداره آذربایجان٬ پیغام امروز و مجله خواندنیها و بامشاد بود. وی همچنین از نیمه دهه ۱۳۴۰ش سردبیری مجله ستاره سینما را برعهده گرفت.  پس از آن به تحقیق در مسائل تاریخی و هنری پرداخت و کتابی در زمینه هنر نقاشی عامیانه معروف به «قهوه خانه ای٬» به چاپ رساند. او در سال ۱۳۶۲ نشریه  «راه و بار» را در زمینه تحقیق تاریخی در حمل و نقل راههای ایران از دوران باستان به بعد منتشر کرد. نبوی ۱۵ فروردین ۱۳۷۵ در تهران درگذشت.

!! نوشته شده توسط مينو | | یکشنبه 17 اردیبهشت1385 •

سهم پنج برابري مردان یزدی در بازار کار

مي‌دانم ديروز روز جهاني كار و كارگر بود. اماخوب بيان اين آمار هنوزم دير نيست به خصوص براي آن عده از افرادي كه نمي‌توانند مشكل بيكاري را حل كنند مي‌گويند ورود زنان به بازار كار باعث افزايش بيكاري در جامعه بويژه براي مردان شده. طبق اين آمار كه سازمان مديريت و برنامه‌ريزي استان منتشر كرده در فاصله سالهاي 78 - 83 به طور خالص 1076نفر بر حجم جمعيت زنان شاغل يزد افزوده شده كه حدود 3/3 برابر تعداد شاغلين در 6 سال قبل از آن هست. اما نكته قابل توجه در مقايسه نرخ مشاركت نيروي كار مردان با زنان هست كه پايين بودن نرخ مشاركت نيروي كار زنان در يزد را نشان مي‌دهد. اين شاخص براي مردان در سال 83 برابر 7/65 درصد و براي زنان9/11 درصد است يعني مردان حدود 7/5 برابر بيشتر از زنان در بازار كار يزد سهم دارند. اين شكاف بيانگر نگاه جنسيتي حاکم بر بازار كار است و مشخص می کند که سياستهاي اشتغالزايي با تكيه بر مناسبات مردسالارانه در جهت كاهش نرخ بيكاري مردان بوده است. البته اين شكاف در درآمد، پستهاي مديريتي و... هم بین مردان و زنان به شدت وجود دارد.

!! نوشته شده توسط مينو | | سه شنبه 12 اردیبهشت1385 •

بازی جوانزنانه

 

گزارش بازی جوانزنانه ایران و برلین را در کنار سرمقاله شادی صدر در شرق امروز بخوانید. در این بازی که با تساوی دو تیم به پایان رسید٬ کتایون تفضیلی به دلیل دو کارت زرو و قرمز از زمین اخراج شد. گزارش تصویری خبرگزاری ایسنا۱- 2 و مهر 1 - 2 از بازی دو تیم با حجاب اسلامی٬ زنان شیپور زن به همراه گزارش مریم میرزا و هستیا از حاشیه بازی هم جذاب و خواندنی است.

مرتبط: بازی تاریخی

حمله هاي رعد آساي!‌تيم ايران   

!! نوشته شده توسط مينو | | شنبه 9 اردیبهشت1385 •

تحلیلهایی بر تصمیم احمدی نژاد در وبلاگها

الپر:

«مشکل اطرافیان احمدی نژاد این بود که فکر کردند جزمیت های سنتی مثل احساسات عوام و پول نفت است که هر بازی که بخواهند می توانند سر آن در بیاورند. آنها فکرش را نکردند که سنت هیچ وقت سر بزنگاه به مدافعان سرسخت آن رحم نکرده است، همانطور که مدرنیت. و توجه نکردند که برای لباس گشاد کسی که همینطوری اش در قد و قواره رییس جمهوری نیست نمی توان آستین های بلند دوخت. گاهی در بحثهای خودمانی سیاسی می گفتم روزی که احمدی نژاد ریشش را آنکارد کند، روز فرو ریختن و در هم شکستن شخصیت اوست. چون نمادهای معرف شخصیت تیپیکال او اینقدر متزلزل هستند که اگر یک ذره سوراخ شوند چرخ او به سرعت پنچر می شود. هنوز هم همان را می گویم. با این تفاوت که این بار معتقدم خود او با بی تدبیری اولین ضربه کاری را به پیکر محبوبیت مجازی خود زد. بحث هولوکاست، جک های اس ام اسی، ادا و اطوارهای مغایر شان و جایگاه و انتقادات گروههای منتقد به نظر من هیچکدام حجم مهمی از رای او را تکان نداده بود. اما این کار اولین ضربه تبر بر کمر درخت تنومند عوام گرایی بود. خیلی ها از امشب به بعد پس از نمازهایشان به جای اینکه برای موفقیت دولت او دعا کنند، برای هدایت او به راه راست دعا می کنند. شخصیت او در ذهنیت متدینین ترک برداشت، و این اتفاق مهمی است.»

 تحلیل رضا نصری:

«امروز آقای احمدی‌نژاد،‌ جدا از انگيزه‌ی واقعی‌اش در صدور چنين حکم غیر منتظره ای،‌ بر سر يک  دو راهی سرنوشت‌ساز قرار دارد:‌ يا بايد با اتکاء به پايگاه اجتماعی اصولگرای خود، با قاطعيتی که همواره مدعی‌اش بوده، در برابر دخالت‌های نابجا بايستد و مانع عمیق تر شدن معضل انسداد شود،‌ يا نهاد رياست‌جمهوری را،‌ دست‌کم تا پايان دوره‌ی چهار ساله‌ی خود،‌ در حد مشاور آقايان تنزل دهد.اگر ايشان راه اول را برگزيدند،‌  گامی مهم در جهت تقويت "جمهوريت" نظام برداشته‌اند و چنانچه قدم در راه دوم بگذارند، ثابت کرده‌اند که  آنان که پروژه‌ی "حكومت اسلامی" را هموراه به ايشان نسبت داده‌اند، چندان بی‌راهه نرفته‌اند.»

 تحلیل مهدی جامی:

«رئيس جمهور احمدی نژاد با فرمان خود سرانجام به اين خصلت سياست تن داده است که حسابگری در باره افکار عمومی است- و در اين مورد افکار عمومی زنان به طور خاص. من اين را فاصله گرفتن از ايدئولوژی می بينم و وارد شدن به عرصه مصلحت سنجی که گويا از پايه های مهم سياست جمهوری اسلامی است. و البته پايه مهمی از سياست عرفی ( و نه شرعی).
...از زاويه ديگر مراجع محترم در باره مساله ای حکم می دهند که قطعا هيچ تجربه دست اولی از آن ندارند. هيچ يک از آنها نه به استاديومی رفته اند و نه ميزان اشتياق زنان ايرانی را برای شرکت در استاديوم ها می شناسند و نه به اهميت اجتماعی اين دستاورد مدنی آگاه اند. اين را من از تقليل دادن کل ماجرا به "نظر زن به بدن مرد" می فهمم. مرجعی که مسائل زنان را صرفا از ديد جنسی / شهوانی نگاه کند مرجع روزآمدی نيست نه در فقه اش و نه در نظريه اجتماعی اش. فهم مراجع مخالف از زن بسيار با واقعيت زن ايرانی شهرنشين و پرتکاپوی امروز متفاوت است. آقايان در کجا سير می کنند اگر واقعيت ها را نمی شناسند يا بها نمی دهند؟»

یادداشت محمد جواد روح در روزنامه شرق:

«همراه شدن رئيس دولت با خواست ها و شعار هاى اجتماعى كه كاملاً مخالف با خواست ها و شعار هاى سياسى وى بود (يا دست كم پنداشته مى شد)، گرچه امرى ممكن اما بعيد است. به ويژه در مورد شخصى چون احمدى نژاد كه در انتخابات اخير، برخلاف نامزد هاى ديگر طيف راست، با هيچ يك از شعارها و گفتمان تجديد نظرطلبانه سال هاى پس از جنگ همراه نشد و عملاً به نماد تعارض با ۱۶ سال گذشته تبديل شد.»

بیندیش:

«احمدی‌نژاد توی اين قضيه با مخالفت طيف سنتی و علما روبرو خواهد شد (و شايد بهتره بگم شده) و اگر هيچ تکيه‌گاه حمايتی از طرف مقابل و يا مردم نبينه ناچاره کوتاه بياد. اينجوری نه فقط يه گام مثبت که به نفع زن‌ها ميشد برداشته بشه برداشته نشده، بخشی از اون محبوبيتی که اصلاح طلبان نگرانن احمدی‌نژاد پيدا کنه هم پيدا ميکنه. چون هميشه ميتونه ادعا کنه که اين نظر من بود که به زنهای آزادی اجتماعی بدم ولی راهم سد شد.

...حکومت در يک پارادوکس لاينحل قرار گرفته. از يک طرف ميخواد پايگاه مردمی خودش را تقويت کنه و از يک طرف ميخواد دل طبقه‌ای که خواستگاه اجتماعی‌اش هست را نشکنه. اين دو گروه که دو طبقه کاملا متفاوت را تو جامعه تعريف ميکنن هم هر روز فاصله بيشتری از هم ميگيرن. معتقدم که هر حرکتی که دولت در حل اين مشکل (حتی برای منافع خودش يا مزورانه) ميکنه به نفع همه است، چون به نحوی اين اختلافات را بين طبقات کمتر ميکنه و شايد زمينه را برای يک آشتی مردمی فراهم‌تر کنه.»

!! نوشته شده توسط مينو | | جمعه 8 اردیبهشت1385 •
<-BlogCustomHtml->
جستجو

ليست وبلاگهای به روز شده

RSS