رسانه مردم است
مارپیچ سکوت الیزابت نیومن روز به روز داره بازتر میشه. امروز و فردای دیگه طرفین فرصت دارند اون رو به نفع خودشون تغییر بدهند. تفکر حاکم بر فضای عمومی جامعه به مردم منتقل شده. مردم بدون مراجعه به نظرسنجی ها اون رو تشخیص می دهند. ترس از انزوا باعث شده عده ای که افکار و نظراتشون در اقلیت هست سکوت کنند.

جنبش های رسانه ای و غیر رسانه ای در باز شدن این مارپیچ نقش داشتند. اما همه اینها یه طرف، جنبش اس ام اس هم یه طرف. امروز اگر بگوییم موبایل گسترده ترین رسانه جمعی گزاف نگفتیم. تقریبا اکثر مردم به این فناوری دسترس دارند. حجم بالای پیامک هست که اینروزها مردم را بمباران کرده. تکثر رسانه نداریم که مردم بخواهند از بین اطلاعات متنوع دست به گزینش و انتخاب بزنند اما موبایل و پیامک بخشی از فضا را پر کرده و مخاطب از پیامکهای دریافتی می توانند ارزیابی کند موج به کدوم سمت در حال حرکت است و باید همراهی کند یا نه؟
از طرف دیگر نشانه های انتخاباتی ما همه تغییر یافته. در این رقابت رنگهای انتخاباتی، انحصار رسانه با مشارکت بالای شهروندان شکسته شده، اینجا دیگه مخاطب نه تنها منفعل نیست بلکه فعالانه وارد عمل شده. دیگه نمیشه گفت در این انحصار رسانه ای برنده کسی هست که رسانه او را تایید می کند رسانه دیگه رادیو، تلویزیون و مطبوعات نیستند. رسانه امروز مردم هستند که به هر طریقی سنتی و مدرن دست به اطلاع رسانی و تبلیغ زده اند.
رسانه چهره های مردمی است که به طور غیرکلامی حرف می زنند. رسانه پوششی است که ارتباط برقرار می کند. رسانه سلیقه هایی است که در قالب لباس٬ زنگ موبایل، تزئینات ماشین و... خود را نشان می دهد.
می توان امیدوار بود!
انتشار بیانیه میرحسین موسوی در دفاع از حق اظهار نظر فاطمه رجبی، آزادی بیان و نظر مخالف را می توان به فال نیک گرفت. اینکه میرحسین جنسیت را کنار گذاشته و فاطمه رجبی را به عنوان یک شخصیت حقوقی مستقل از خانواده، همسر و به عنوان یک زن دارای حق اظهار نظر می شناسد. قصد دفاع از رجبی نیست بلکه همانطور که قبلا هم گفتم بحث عاملیت زن هست که وقتی نظرش بیان می شود عمدتا از ادبیات جنسیتی در مورد او استفاده می شود. و میرحسین با دوری از این ادبیات نشان داد برخلاف دیگران دغدغه دفاع از حقوق شهروندی را مدنظر دارد و زنان را فارغ از جنسیت آنها به رسمیت می شناسد. البته میرحسین با این اعلامیه مسئولیت سنگین تری در قبال زنان٬ از جمله جنبش های زنان و دفاع از آنان به عنوان یک زن ایرانی و دارای حق اظهار نظر به دوش گرفت. باید دید ایشان در دفاع از این زنان نیز بیانیه می دهد؟
در سوی دیگر مقاله زهرا رهنورد٬ همسر میرحسین موسوی قرار دارد. این مطلب به خودی خود حکایت از بازشدن درهای جدید به روی فعالان زن می دهد. زنانی که در این چهارسال اخیر در معرض آسیبهایی چون طرحهای و لوایح دولت در خصوص چندهمسری، سهمیه بندی جنسیتی قرار گرفتند. طرح مسائلی چون بازبینی قوانین با نگاه امروزی و مدرن، پیوستن به کنوانسیونهای بین المللی زنان در جهت رفع تبعیض، رفع تبعیض در مسائل اقتصادی و حمایت از زنان، رفع تبعیض در قوانین و ترتیبات قانونی در قلمرو و حقوق زن در خانواده و در جامعه مدنی و جزا و دیات، رفع تبعیض در نگاه به جایگاه زن در جامعه مدنی و... توسط وی و درخواست برداشتن این تبعیضهای توسط رئیس جمهور آینده بارقعه هایی از امید را در زنان نسبت به آینده ایجاد می کند.
یزدگردی
بر اساس رسم نوروزي هر سال، امسال هم گشت و گذاري در بافت قديم يزد داشتم. با اين تفاوت كه امسال چند دوست وبلاگنويس هم اضافه شده بودند که قرار شد در آخر مطلبی در مورد بافت و مسافران نوروزی بنویسیم. يك تور يكروزه يزد گردي و يا بهتر بگویم «بافت گردي». مسیر حرکت از مسجد جامع شروع و با پیاده روی در بافت قدیم به سمت زندان اسکندر، خانه لاریها، خانه محمودی به مسجد جامع ختم شد.
خیابان کاشانی، روبروی آتشکده: ترافیک سبکی است. مسافران از درب رو به خیابان وارد آتشکده می شوند و از درب داخال کوچه خارج. تو این حین راننده تاكسي شروع می کند به معرفی آتشکده.« قدمت این آتشکده به 1555 سال پيش برمی گردد. آتش اون رو همه جوره بهش می رسند تا خاموش نشه.با كندههايي كه دولت از فرانسه مياره روشن نگه داشته شده. تاريخ زرتشت هست و اين آتیش. اگه خاموش بشه تاريخي نميمونه».
ميدان مجاهدين: مجري راديو از شهروندان كسل يزدي كه تو خانههاشون نشستند و مسافرت به هيچ جايي نرفتند و قرار هم نيست برند ميخواهد سري به اماكن تاريخي يزد بزنند تا لااقل كسي ازشون پرسيد جاهاي ديدني يزد و آثار تاريخي اون كدام هست بتوانند اسم چند جا را ببرند.
مسجد جامع یزد: اولین چیزی که توجه ات را جلب می کند زنان و دختران با چادرهای سفید نمازی است. تعجب نکنید! نماز جماعت برپا نیست؛ فقط مسجد جامع که به عنوان یک اثر تاریخی مطرح است، از این به بعد در ایام نوروز به مکانی مقدس همانند امامزاده ها و زیارتگاهها تبدیل می شود و هنگام ورود خادم جوانی به جای راهنمای گردشگران ایستاده که به جای خوش آمدگویی میهمانان، تذکر جهت رعایت پوشش اسلامی می دهد. بعد از تعطیلات شما دوباره می توانید بدون چادر اما با پوشش اسلامی وارد شوید.
امامزاده سید رکن الدین: اینجا بر خلاف مسجد جامع میهمانان می توانند با هر پوششی وارد شوند. کسی نیست که به آنها چادر سفید گل قرمز به همراه شیرینی یزدی تعارف کند.
ترمه خجسته: آخرین بازمانده از نسل دارایی بافان یزد بین تار و پود دستگاه دارایی بافی اش نشسته و مسافران از زاویه های مختلف از او عکس می گیرند. پیرمرد این روزها حسابی سرش شلوغه.
زندان اسکندر: يكي از روزنامهنگاران روزنامه رسالت روبروي درب زندان اسكندر نشسته و به مردمي نگاه ميكند كه براي رفتن به زندان صف کشیده اند.
گنجشکهای خرد
در آفتاب مه آلود بعد از ظهر زمستان
به تعبیر بهار بنشینند
و گلهای گلخانه
در حرارت ولرم وار
به پیشواز بهاری
مصنوعی بشکفند
سلام بر آنان
که در بهار پنهان خویش
بهاری برای شکفتن دارند...
سال نو مبارک
روایت راویان خدمت
«راه و هدف پیامبران و صالحان از ازل تا ابد، عبودیت خداوند متعال، عدالت محوری، مهرورزی، خدمت به بندگان خدا و پیشرفت و تعالی همه جانبه معنوی و مادی بوده است و قطعا هر کس که با نیت خیر قدم در این راه بگذارد، بیش از پیش به صالحان ونیکان روزگار شبیه تر به نظر خواهد رسید؛ و شاید به همین دلیل است که امروز وقتی تاریخ را می خوانیم یا می بینیم، گاهی وضعیت های تاریخی را می تواند در برخی حوادث روزگار خود تطبیق داده و عمق آن را مورد تحلیل قرار داد...
بدون آنکه قصد تشبیه احمدی نژاد و حضرت یوسف(ع) را داشته باشیم، می توان گفت که بسیاری از مخاطبان با دیدن یوزارسیف در سریال یوسف پیامبر یاد احمدی نژاد و راهش و دشمنی های مخالفانش می افتند، چون: ....»
ویژه نامه ی یکم روایت خدمت، نیمه بهمن سی امین سال پیروزی انقلاب اسلامی، ستاد اطلاع رسانی مصوبات سفر هیئت دولت به یزد
این نمونه تبلیغی است که دولت از طریق آن سعی دارد افکار و اقدامات خود را برای مخاطبانش خوب جلوه دهد. به هرحال فصل انتخابات نزدیک است و بازار تبلیغات روز به روز در حال داغ شدن. هر کدام از طرفین به شیوه های تبلیغاتی متعدد سعی در جذب مخاطب بیشتر دارد. و خوب البته شیوه های تبلیغاتی مختلفی هم وجود دارد. یکی از این شیوه های که در ایران این سالها پررنگ تر شده، استفاده از شیوه «مردمی عامی» است.
در این شیوه که اغلب در پیکارهای سیاسی، آگهی ها، ستون های روزنامه و ... به کار می رود، سخنگو سعی دارد مخاطبش را متقاعد کند که افکارش خوب است؛ چون افکار مردم است، مردم ساده و عامی. نمونه این تبلیغ را می توان به سوار شدن خاتمی بر اتوبوس های همگانی همراه با مردم که به نوعی همرنگی با جماعت را داشت، اشاره کرد. یا تشبیه احمدی نژاد به شهید رجایی و در این متن به حضرت یوسف(ع).
«خانوم مون»، «آقامون»
با تمام شدن امتحانات ترم، فراغت خیال بیشتری داری، برای خواندن کتابهای نخوانده، گزارش ها و گفتگو های جمع شده سایتها و روزنامه ها. از جمله گفتگوی فهیمه خضرحیدری با خانم ارشد زن ورزشکار یزدی، در سایت شیرزنان. چیزی که در این گفتگو توجه من را به خودش جلب کرد، ریزبینی خبرنگار و توجه به جزئیات و حواشی که شاید از دید ما خارج باشد. و خب این دقت و تیزبینی ستودنی ست. در این گفتگو اصطلاح « آقامون» با قرار گرفتن در یک گیومه در کل گفتگو مورد تاکید خبرنگار قرار گرفته است. لفظی که ارشد در صحبتهایش زیاد از آن استفاده کرده است. این تاکید و برجسته سازی، برای خواننده غیر یزدی و ناآشنا با فرهنگ و ادبیات گفتاری مردم یزد، تداعی کننده معانی چون «سرور مون»، «تاج سرمون»، «آقا بالاسرمون» و... دارد. که در همه این موارد جمع بسته شدن کلمه این مفهوم را می رساند که مرد تنها آقای زن نیست بلکه آقا و سرور کل اعضای خانواده هست.
اما وقتی این گزارش را با لهجه یزدی بخوانی، دیگر این معانی و مفاهیم تداعی نمی شود. و یا حتی اگر خضر حیدری کمی با فرهنگ یزد و ادبیات گفتاری آنها آشنا بود، دیگر این برجسته سازی را در گفتار ارشد نمی آورد. چون این ادبیات گفتاری یزدیها تنها در مورد زنان نیست، در مورد مردان هم هست. مردان یزد در گفتگوهای روزمره شان که توام با احترام هست، از اصطلاح «خانوم مون» زیاد استفاده می کنند. شاید اگر گفتگویی در همین قالب با یک مرد یزدی انجام شود، او هم در مورد نقش همسرش می گفت: «خانوم مون».
تسلیت به سردبیر
زندگانیست
همین حسی که گاهی
سیاهی ها به آن سرک می کشند
تاکتیک دفاع از ناموس
28 سال است که از شروع جنگ ایران می گذرد. در این 28 سال بازشناسی نقش زنان در جنگ تنها به حمایت معنوی انها از مردان، به عهده گرفتن مسئولیت خانواده مشارکت در فعاليت هاي پشتيباني، حمايتي، درماني، امدادگری باز می گردد. جنگ در حکم عامل ايجاد تغييرات اجتماعي و دگرگونيهاي سياسي، نظامي، اقتصادي و فرهنگي در جامعه و به ويژه در ميان قشر زنان، کم تر در نظر گرفته شده است.
اما اگر بخواهیم از دیدگاه دیگری به مسئله حضور زنان در جنگ بپردازیم متوجه می شویم؛ جنگ ایران با توجه به شرایط آن دوره که تازه انقلاب رخ داد بود و کشور نیازمند تغييرات وسيع سياسي، اقتصادي و نظامي بود در حالی صورت گرفت که مستلزم امکانات مادی و اقتصادی بود. تحریم اقتصادی، ساختار متزلزل اقتصاد، وابستگی به نفت و کاهش قیمت آن و... با توجه به هزینه های بالای جنگ نیازمند حضور نیروی انسانی جدیدی در بازار کار و چرخه اقتصادی کشور بود. اما بر خلاف سایر کشورها بوِیژه کشورهای اروپایی که در زمان جنگ که زنان در کارخانجات صنعتی کار می کردند و چرخه اقتصاد کشور را می چرخانند، در ایران این اتفاق نیافتاد. پول نفت، صنعتی نبودن ایران و... دلایلی است که برای این عدم حضور آورده می شود. اگرچه ایران کشوری صنعتی نبود اما زنان در بازار کار و مشاغل آزادی که ویژه مردان دانسته می شد نیز حضور چندانی نیافتند. اما بد نیست از بعد دیگری به جنگ ایران نگاه کنیم. جنگ ایران همانطور که از نام آن « دفاع مقدس» برمی آید، جنگی بود که با تقدس دادن به آن سعی می شد و می شود٬ اخلاقی، انسانی نشان داده شود.
این تقدس بخشیدن به جنگ با محوریت دفاع از دین، اسلام و وطن، محوریتی دیگری چون دفاع از ناموس نیز داشت. « دفاع از ناموس» تاکتیک تبلیغی بسیار قوی بود که سیل گروههای مردمی را برای دفاع از کشور راهی جبهه های جنگ کند. ناموس عنصر تبلیغی که در بین مردان ایرانی جایگاه پراهمیتی دارد. در فرهنگ ایرانی هنوز کار کردن زن به عنوان ناموس مطرح است. اینکه ناموس نباید کار کند و چرخه اقتصادی خانواده را بگرداند در ان دوران به قدری قوی بود٬ که اجازه ندهد زنان وارد مشاغل سخت صنعتی و اقتصادی شوند. پرداخت های اجتماعی این مقوله نیز به اندازه شکل های مختلف فرهنگی آن متفاوت است. همچنانکه در بسیاری از دعواهای خیابانی، قبیله ای، خانوادگی و گاه قتل های ناموسی ردپای ان را به خوب می توان دید. و این ردپا حتی در تاریخ ایرانیان و در جنگهای سیاسی آنان دیده می شود. در رمان تاریخی سربداران می خوانیم که شروع جنگ و بیرون راندن مغلولان از ایران٬ بواسطه طغیان زنی به نام «شیرین» و در دفاع از وی دیگر زنان به عنوان ناموس آمده است. لذا با این دیدگاه که مردان ایرانی با عقیده دفاع از ناموس راهی جنگ می شدند چطور می توان انتظار داشت زن وارد صنعت، مشاغل مردانه و حتی بازار کار آزاد شوند. این عمل دیدگاه قبل را نقض می کرد.
لایحه حمایت خانواده، هم صدایی زنان
از کتابخانه جنوب شرق میام. داشتم کتاب می گرفتم که یه دختر خانمی آمد پیش دو نفر از خانم های متاهل و شروع کرد در مورد لایحه «حمایت از خانواده» صحبت کردن. داشت در مورد اختيار همسر دائم بعدی توسط مرد می گفت که انها برآشفتند. گویی تازه متوجه این موضوع شده بودند و دنبال صحت و سقم ان بودند که من هم وارد بحث شدم و با تائید حرفهای دختر در مورد ماده 23 این لایحه و اینکه مرد می تواند با اجازه دادگاه در صورت تمکن مالی و تعهد اجرای عدالت بین همسران اختیار همسر دائم بعدی کند. و اینکه بر اساس آن مردان به نسبت توان مالی خود می توانند زنان بیشتری داشته باشند. و اگرچه یه تعارفی هم به آنها تو این ماده مبنی بر اجازه همسر شده است اما این تعارف مثل خیلی از تعارفات دیگر از جمله مهریه عندالمطالبه است. ضمن اینکه اجازه گرفتن همسران بعدی یعنی همسر سوم دیگر نیاز به اجازه همسر اول و دوم نیست. یعنی در لایحه دیده نشده است. در مورد ماده 25 مختصر توضیحی دادم. اینکه متناسب با افزایش میزان مهریه بالاتر از حد متعارف کشور در هنگام ثبت ازدواج مالیات وصول می شود.
دختر از آنها خواست تا فرصت هست به شماره تلفن هایی که در بروشور آگاه سازی در مورد لایحه حمایت از خانواده آمده تماس بگیرند و مخالفت خودشان را اعلام کنند.
اما موضوع قابل توجه فعال شدن زنان و دختران یزدی برای دستیابی به حقوقشان هست. نه اینکه نیستند اما خب اینکه اینطور فعالانه وارد عمل شوند کمتر دیده می شود. به خصوص که این دختر بروشوری که توسط فعالین حقوق زنان تهیه شده بود را توزیع می کرد. خلاصه آنقدر امیدوار شدم که این پست را نوشتم. بیشتر از همه برای اینکه زنان دارند هم صدا می شوند.
آشپزخانه در معماری مدرن
زن در ذهن ایرانی و در معماری ایرانی به اندرون و در اندرون به آشپزخانه تعلق دارد. در واقع آشپزخانه عرصه خصوصی زنانه ای است که کسی وارد آن نمی شود. بویژه در معماری خانه های قدیمی یزد که بواسطه نوع معماری و قرار گرفتن آشپزخانه در زیرزمین خانه و با فاصله چند متری از اتاق نشیمن و پذیرایی میهمانان، این عرصه خصوصی تر می شد. به نحوی که اعضای خانواده بویژه مردان به ندرت در آن رفت و آمد می کردند. بعدها که نوع معماری خانه ها تغییر کرد آشپزخانه به طبقات فوقانی و در نزدیکی اتاق نشیمن منتقل شد، اما باز نوع معماری به گونه ای بود که تنها یک مدخل به اندازه یک پنجره امکان برقراری ارتباط با آن طرف دیوار را فراهم می کرد. این پنجره که هنوز در برخی از خانه ها دیده می شود، در ساعات خاصی برای پذیرایی از مهمانان باز می شد و از آن طرف دیوار دستهایی وسایل پذیرایی را به این طرف دیوار منتقل می کردند. اما معماری مدرن با برداشتن دیوار حائل این عرصه خصوصی را به عرصه عمومی تری بین خانواده و افرادی که با آن خانه آمد و شد دارند تبدیل کرده است. دیگر آن جدایی از عرصه عمومی دارد از ذهن و روح ایرانی خارج می شود. در این نگاه زن از الگوی محصور ذهنی که پیش از این مشکل می توانست از آن خارج شود، بیرون می آید و با بیرون آمدن وی، مدیریت آشپزخانه دیگر به عهده زن نیست همه به نوعی در آن دخالت می کنند ارتباط با آن طرف دیوار سریعتر و راحتر برقرار می شود. و دیگر آن کنج خلوت و تفکر هنگام ظرف شستن مختص زن نیست. آشپزخانه اپن فقط برداشتن یک دیوار نیست، بلکه برداشتن دیوار انزوا، دگرگونی در ارزش ها و پیدایش مسایل هویتی در زنان و دختران جوان است.